تبليغاتX
همکنون...




















خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
آرشيو
 


توالت های کارخونه سیفون چشمی دارن ! یعنی سیفونش شیر نداره عوضش وقتی از توالت میای بیرون یکی پشت سرت سیفون میکشه !


بخدا این دیگه خیلی ظلمه ! فرصت یه ریدن بدون کشیدن سیفون رو هم ازمون گرفتن ! 

به خاطر اعتراض من هم فردا یعنی سوم خرداد رو روز کیهانی ریدن بدون کشیدن سیفون  نام گذاری میکنم و به هر چیزی که رسید میرینم و سیفون رو هم نمیکشم ! 

شما هم به من بپوندید . 



+ فردا روز آزاد سازی خرمشهر و مقاومت ملی و نمیدونم چه کوفت و زهرماریه  اما چون این مناسبات ملی هستن در روز کیهانی من خللی وارد نمیکنه . هر چند همین امروز هم میتونست روز مناسبی باشه . 
+ مشکل ما اینه که خیلی ملت با ادبی هستیم . بی ادبیامونو در مورد دختر همسایه ، قایمکی آخر شب تو اینترنت و پچ پچی و اس ام اسی واسه رفیق فابریکامون انجام میدیم . وگرنه ما ملت خیلی با ادبی هستیم ...
+ این مملکت همه بلایی سرمون آورده بود به میمنت این غبار لامصب سوغات کربلا (!) خاک بر سرمونم کرد .
+ یه پیشنهاد برات دارم خدا : 54 ساعت بارون ببارون . 

+ اونقدر عصبانیم که میتونم مثل یه درویش کامل شیشه این مانیتور رو خٍرم خٍرم بجوم !

+ ??  سه شنبه دوم خرداد 1391???? 18:49  ????  همکنون...   | 



سال ها ، موجودات کثیفی هستن . اما هر کدوم کثایفی خاص خودشون  رو دارن . تنها کثیفی مشترکشون اینه که  دو ماه اول همه شون زود میگذره ، بعد آدم نگاه به تقویم میکنه خوشش میاد ! میگه آخیش چه زود گذشت ! این ده ماه باقی مونده هم همین طوری میگذره و خلاص ! اما آدم همیشه در مواجه با سال ها کور میخونه ! چون همه سال ها با دو ماه اولشون گولمون میزنن تا برای شکنجه خرداد غافل گیرمون کنن . 


+ اگر خدا بودم اولین اصلاحی که در کائنات انجام میدادم حذف ماه خرداد بود . مطمئنا در جهنم همیشه خرداد است ! 
+ سال ها ، ویرجینیا ولف 

+ ??  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391???? 17:10  ????  همکنون...   | 

 

اشتباه شماره ۱ : تولد
اشتباه شماره ۲ : نام
اشتباه شماره ۳ : شناسنامه
اشتباه شماره ۴ : راز بقا
اشتباه شماره ۵ : رشد
اشتباه شماره ۶ : دلبستگی
اشتباه شماره ۷ : آموختن
اشتباه شماره ۸ : رفاقت
اشتباه شماره ۹ : ایمان
اشتباه شماره ۱۰ : شک
اشتباه شماره ۱۱ : بلوغ
اشتباه شماره ۱۲ : اشتباه گرفتن بلوغ با عشق 
اشتباه شماره ۱۳ : بر هم زدن رفاقت
اشتباه شماره ۱۴ : امید
اشتباه شماره ۱۵ : عرفان 
اشتباه شماره ۱۶ : والضالین با تلفظ عرب حجاز
اشتباه شماره ۱۷ : ایده ئولوژی
اشتباه شماره ۱۸ : مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد
اشتباه شماره ۱۹ : دوباره رفاقت
اشتباه شماره ۲۰ : خود ارضایی
اشتباه شماره ۲۱ : ترک خود ارضایی
اشتباه شماره ۲۲ : مهندسی علوم و صنایع غذایی
اشتباه شماره ۲۳ : عشق
اشتباه شماره ۲۴ : باز هم عشق
اشتباه شماره ۲۵ : باز هم بازهم عشق
اشتباه شماره ۲۶ : ترس
اشتباه شماره ۲۷ : پایان عشق
اشتباه شماره ۲۸ : موسیقی + باران + اشک
اشتباه شماره ۲۹ : نوشتن/م
اشتباه شماره ۳۰ : انزوا
اشتباه شماره ۳۱ : یک دست ورق در سینه باد ...
اشتباه شماره ۳۲ : ادامه نوشتن
اشتباه شماره ۳۳ : گمان
اشتباه شماره ۳۵ : حسد
اشتباه شماره ۳۴ : ندیدن اشتباه ها
اشتباه شماره ۳۶ : هدف.
اشتباه شماره ۳۷ : لج
اشتباه شماره ۳۸ : تلاش
اشتباه شماره ۳۹ : فلسفه هنر
اشتباه شماره ۴۰ : حماقت
اشتباه شماره ۴۱ : امید +۱
اشتباه شماره ۴۲ : عشق دوم ؟
اشتباه شماره ۴۳ : ۱۶
اشتباه شماره ۴۴ : تابستان ۱۳۹۰
اشتباه شماره ۴۵ : ایمانوئل ! 
اشتباه شماره ۴۶ : فرار
اشتباه شماره ۴۷ : فهمیدن اینکه اشتباه شماره ۱ اشتباه شماره ۱ نیست
اشتباه شماره ۴۸ : بهمن ( این یکی تقصیر من نبود !)
اشتباه شماره ۴۹ : صنایع شیر ایران
اشتباه شماره ۵۰ : یک اشتباه بی تمام ...

 



 

+ ??  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391???? 20:3  ????  همکنون...   | 




یک لیوان آب . باید پستی مینوشتم که با یک لیوان آب آغاز میشد . 








+ ??  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391???? 23:14  ????  همکنون...   | 

 

به یک تابستان بی پشه کش فکر کنید !
احترام بیشتری به اشیا بگذاریم . خیلی هاشان از خیلی از ما آدم ها مفید تر و دوست داشتنی تر هستند .

 

 

+ ??  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391???? 18:39  ????  همکنون...   | 

 

همیشه مداد داشته باش ، و پاک کنی . پاک کن یعنی فرصت جبران ...

 

 

+ پاک کن ها ، آلن روب گری یه .

+ ??  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391???? 17:54  ????  همکنون...   | 


یک سوالی که گاهی در این روز های کم شدن وب نوشتن های من به سرم میزند و باید بگویم آزارم میدهد این است : آیا عصر وبلاگ نویسی تمام شده؟ آیا فیسبوک و دیگر شبکه های اجتماعی دوران وب نویسی رو به پایان خودش نزدیک نکرده ؟ شاید چند روز دیگه یک صفحه روی فیسبوک به نام همکنون ... درست کنم ! نظر شما چیه ؟

+ ??  شنبه دوم اردیبهشت 1391???? 21:33  ????  همکنون...   | 


هر که جز ماهی ز آبش سیر شد ...

-مولانا- 


بعد از این همه سال ، تازه امروز ، تازه همین امروز دم غروب بود . همین دم غروب بود که معنی این مصراع کوتاه رو فهمیدم . هر که جز ماهی ز آبش سیر شد ... . یاد مهرداد مهریزدان افتادم . یاد ماهی . ماهی نماد سالک بود و عارف . روی دیوار های گنبد علویان هم گویا بود . وقتی لابلای سرو صدا ها به این فکر میکنی که چقدر خوب میشه همه چیزت رو ببازی . وقتی دلت میخواد که در تمام عرصه های حیاتت به شکست برسی . وقتی خودت دلت میخواد که تا ته شکست بری . از یه راه تازه بازم به ماهی میرسی و منزل هفتم ، شهر هفتم عشق . منزل فنا . یک فال در پیاده رو میخری . ای خداوند فال ! بدان که چیزی از دست تو رفته است و تو به سبب آن غم میخوری اما عاقبت کار نمیدانی . و تو کی عاقبت کار میدانستی؟ تو کم کم به مرز از دست دادن نزدیک تر شدی . چیزی از دست تو رفته  . خودش؟ همان که سالهاست منتظر بودی که بیاد ؟ همان که هی سجده اش کردی و نیامد؟ باخته ای . فرقی نمیکنه . دلت میخواد اخراجت کنن؟ دلت میخواد جز بدنت هیچ سرمایه ای برات باقی نمونه ؟ همین حالا دیگه چه چیزی باقی مونده ؟ فنا یعنی اینجاست ؟ باید حتی ایمانت رو هم میباختی ؟ خب باختی . خسته شدی . سیر شدی . هر که جز ماهی ز آبش سیر شد ... و تو ماهی نبودی . تو "جز ماهی " بودی . و از آبش سیر شدی . خسته شدی . منزل فنا . در منزل فنا ماندی . قرار نبود چیزی بهت بدن . از اول هم اسمش با خودش بود : منزل فقر و فنا . همش میدویی ، تلاش میکنی ، باید تقلا کنی . تا آخرش ، اگه لایقش باشی همه چیزت رو ازت بگیرن ! باید التماس کنی زجر بکشی تا بذارن فانی بشی ... تا ببازی . همیشه شکست جایی در اندیشه ت بود . جایی در تقدیرت . جایی در "خود"ت . دلت میخواست ،دلت میخواد تا ته شکست بری . مثل همون آقاهه تو صید قزل آلا که هی میره ماهی بگیره اما طی چندین سال حتی یه دونه ماهی هم نمیگیره . هر چی تلاش میکنه شکست میخوره . حتی حامد شیروانی هم هر شب منتظر بود که پیامبری ، امامی ، امازاده ای رو خواب ببینه و هی خواب نمیدید . اما اون آقاهه تو صید قزل آلا و حامد شیروانی هم "ماهی" نبودن . "جز ماهی " بودن و از آبش سیر شدن . تو هم "جز ماهی" هستی . "جز ماهی " شدی . فنا . شکست . رها کردن قلاب ماهی گیری . تجلی یک شکست کامل . پروژه جستجوی خدا . مقام جمع و معنا . در مقام فنا . شکست . پایان پروژه . این پروژه دیگر صرفه اقتصادی ندارد . می خور که ندانی به کجا خواهی رفت ... * . نقش ماهی را مهرداد بر دیوار گنبد علویان هم میدید . من هر چه دیدم چیزی ندیدم . ماهی کاری به کار ما نداشت . ساکت بود جهان . کائنات ساکت بود . حرف نمیزد . خدا تصمیم گرفت که دیگر حرفی نزند . حامد شیروانی منتظر معجزه های تذکره الاولیا بود . دوران تذکره الاولیا گذشت . ماهی . ماهی دیگری باید . عالمی دیگر بباید ساخت ، و ز نو آدمی ... ** در عصر پست مدرن خواب دیدن دیگه از مد افتاده . "آبش" باید چیز دیگری باشد . منتظر خواب نباید بود . منتظر پیامش هم . منتظر حرف زدنش . بیرحمانه فقط نگاه میکند . کاری به کار انسان ندارد . انسان دیگر نیازی به خدا ندارد . و چقدر سخت است . چقدر سخت است چقدر سخت است . انسان به خدایی ایمان داشته باشد که دیگر هیچ نیازی به او ندارد . چقدر سخت است . چقدر سخت است . چقدر سخت است انسان به خدایی ایمان داشته باشد که دیگر کاری به کار انسان ندارد . در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت ***  دیگر کوکب هدایتی در کار نیست . این ستاره متلاشی شده . استفن هاوکینگ میگوید به یک سیاه چاله تبدیل شده .   این است "آبش" . این است من . ماهی این آب بودن . تا اینجا . کار من نبود . حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز **** فنا هنوز کامل نشده . هنوز یک چیز را نباخته ای . هنوز همه چیز را نباخته ام . هنوز ضمیر متصل "م"  به آخر افعالم میچسبانم . هنوز خودم را نباخته ام . هنوز خودت را نباخته ای . پروژه شکست هنوز کامل نیست.  تو خود حجاب خودی . ماهی . ماهی "خود" ندارد . ماهی . جز آب چیزی نیست . هر که جز ماهی ز آبش سیر شد . ماموریت این است . پروژه باید این باشد . تکمیل شکست .  


* خیام 
**حافظ 
*** حافظ 
****حافظ

+ ??  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391???? 0:47  ????  همکنون...   | 

   


همکنون... فقط یه لحظه است !
حادثه ای ، اتفاقی ، خاطره ای ، فکری، ایده ای ، دیدنی و شنیدنی و...
از این چیزاست همکنون...
"همکنون..." یه دنیاست...
دنیایی که مال من نیست !
من فقط یاد گرفتم چطور در لحظه ها زندگی کنم!!!





تاریخ
كنايه
سوال
مینیمال
فقط جمله
دفترچه سرخ
عکس نوشت
تقویم همکنون...
رصدخانه همکنون...
دنیا از دید همکنون...
ادبیات با طعم همکنون
دلتنگی های همکنون...
بداهه نويسي هاي من...
روزمرگی های همکنون...
تفاوت ، با طعم همکنون...
آموزشگاه رانندگي همكنون




آنا
A4
مونا
الناز
زویا
هنی
لیلی
cool
سارا
نهفت
گاگول
ماهک
خشت
دونات
کتایون
پینـ ـک
خانمی
سایلار
یاسمن
استاكر
زن پدر
R.mita
قاصدک
FarNaZ
سرکش
ناتانائیل
پري سا
كلئوپاترا
آبی تنها
هیچ گاه
تارک دنیا
shadow
مهتا.الف
سنگ بانو
SMODES
نهان خانه
یک ضعیفه
صندلی ها
پیش نویس
آیات زمینی
بادبادکبـــاز
دارالمجانین
این وبلاگ را بکارید
گپم پی تونه
پرواز در سن
آدمك چوبي
Ye Dokhtar
صورت زخمی
نقطه سر خط
مردم معمولي
مشتی اسمال
واژه های خیس
یک سبد زندگی
دخترك اوريجينال
لیدا خانوم تصویرگر
دخترک نسکافه ای
خانه تكاني يك ذهن
دروغگوی خوش حافظه
سمفونی های خانم الف
حرفهای یک آدم معمولی
مــرمــر خــآتــون
بغض هزار ساله
كافه كاغذي
پيش نويس
وب ديواري
چک نویس
تارک دنیا
کله پوک
مشيانه
gluegirl
توييتي
رنگینک
حسین
فرانکو
سارا
ابهام
رمیده
سایه
نگین
هانیه
مریم
بهار
آرام





کرت ونه گات
پل استر
ریچارد براتیگان
???ی? ?ی?????ی ??????

           ©THEME